چرا در روابط عاطفی الگوهای اشتباه را تکرار میکنیم؟
بررسی ریشههای روانشناختی تکرار روابط آسیبزا از نگاه فروید، نظریه دلبستگی و طرحوارهدرمانی
مقدمه: آدمها تغییر میکنند، اما داستان تکرار میشود
سارا سیوچهار ساله است. سه رابطه عاطفی جدی را تجربه کرده و هر سه رابطه به شکلی متفاوت پایان یافتهاند.
در رابطه اول، عاشق مردی شد که همیشه مشغول کار بود. مردی موفق، مستقل و کمحرف که بهندرت درباره احساساتش صحبت میکرد. سارا ماهها تلاش کرد به او نزدیکتر شود، اما هرچه بیشتر محبت میکرد، احساس میکرد فاصله میانشان بیشتر میشود.
در رابطه دوم، تصمیم گرفت دیگر سراغ آدمهای سرد و دور از دسترس نرود. این بار مردی را انتخاب کرد که در ابتدا بسیار مهربان، مشتاق و توجهکننده بود. اما با گذشت زمان، رابطه پر از بیثباتی شد. یک روز همهچیز خوب بود و روز دیگر، سکوت و فاصله جای صمیمیت را میگرفت.
رابطه سوم قرار بود متفاوت باشد. سارا این بار با احتیاط بیشتری وارد رابطه شد. اما چند ماه بعد، دوباره همان احساس قدیمی به سراغش آمد: ترس از دست دادن، تلاش مداوم برای جلب محبت و این تصور دردناک که برای دوستداشتنی بودن باید بیشتر از آنچه هست تلاش کند.
یک روز از خودش پرسید: «چرا همیشه همین اتفاق برای من میافتد؟ چرا آدمها متفاوتاند، اما من در نهایت احساس یکسانی را تجربه میکنم؟»
شاید پرسش مهمتر این باشد: آیا ما بارها آدمهای مشابهی را انتخاب میکنیم، یا الگوهای روانی مشابهی را با خودمان به رابطههای متفاوت میبریم؟
داستان سارا یک روایت فرضی است، اما مسئلهای را مطرح میکند که بسیاری از افراد در زندگی عاطفی خود با آن روبهرو میشوند: تکرار تجربههای ناخوشایند، حتی زمانی که آگاهانه تصمیم گرفتهاند دیگر به همان مسیر بازنگردند.
روانشناسی برای فهم این پدیده از دیدگاههای مختلفی کمک میگیرد؛ از روانکاوی فروید و نظریه دلبستگی گرفته تا طرحوارهدرمانی و پژوهشهای معاصر درباره روابط زوجین.
۱. تکرار الگوهای اشتباه در روابط عاطفی به چه معناست؟
تکرار الگوهای ناسالم در روابط عاطفی زمانی مطرح میشود که فرد در رابطههای مختلف، بارها با شکلهای مشابهی از انتخاب، واکنش، تعارض یا تجربه هیجانی روبهرو میشود.
این تکرار لزوماً به معنای انتخاب شریک عاطفی با شخصیت یکسان نیست. ممکن است افراد از نظر ظاهر، شغل، سن، تحصیلات و ویژگیهای شخصیتی کاملاً متفاوت باشند، اما شیوه تعامل فرد با آنها یا تجربه عاطفی نهایی او شباهت زیادی داشته باشد.
برای مثال، ممکن است فردی بارها جذب شریک عاطفی دور از دسترس شود؛ دیگری در هر رابطه مسئولیت تمام مشکلات را بر عهده بگیرد؛ کسی از ترس طرد شدن نیازهای خودش را پنهان کند؛ یا فردی با کوچکترین اختلاف رابطه را ترک کند.
البته تجربه چند رابطه ناموفق بهتنهایی ثابت نمیکند که فرد دارای یک الگوی روانی ناسالم است. گاهی ناسازگاری واقعی، شرایط زندگی، رفتار نامناسب طرف مقابل یا عوامل اجتماعی و فرهنگی در شکست رابطه نقش دارند. آنچه اهمیت دارد، بررسی دقیق شباهتهای تکرارشونده است؛ نه سرزنش فرد به خاطر تجربههای عاطفی گذشته.تکرار الگوهای اشتباه در روابط عاطفی همیشه به معنای انتخاب افراد نامناسب نیست. گاهی فرد در رابطههای مختلف، واکنشهای هیجانی و رفتاری مشابهی نشان میدهد که میتوانند به شکلگیری تعارضهای تکرارشونده منجر شوند. شناخت این الگوها نخستین قدم برای ایجاد تغییر در کیفیت روابط عاطفی است.
۲. چرا از نگاه فروید، بعضی تجربههای دردناک تکرار میشوند؟
یکی از دیدگاههای تاریخی مهم برای توضیح این موضوع، مفهوم «اجبار به تکرار» یا Repetition Compulsion در روانکاوی فروید است.
زیگموند فروید در کتاب «فراسوی اصل لذت» که در سال ۱۹۲۰ منتشر شد، به پدیدهای توجه کرد که برای نظریه روانکاوی پرسشبرانگیز بود: اگر انسان به دنبال لذت و دوری از رنج است، چرا گاهی تجربههایی را تکرار میکند که برایش ناخوشایند هستند؟
فروید مشاهده کرده بود که بعضی تجربههای دردناک، به شکلهای مختلف در رؤیاها، رفتارها و روابط انسان بازمیگردند. او برای توضیح این مسئله، مفهوم اجبار به تکرار را مطرح کرد. در این چارچوب نظری، برخی تجربههای گذشته ممکن است بدون آنکه فرد بهطور کامل از منشأ آنها آگاه باشد، در زندگی روانی او دوباره ظاهر شوند.
اجبار به تکرار در روابط عاشقانه چگونه ظاهر میشود؟
فرض کنیم کودکی در محیطی رشد کرده که محبت والدین برای او غیرقابل پیشبینی بوده است. گاهی توجه و محبت دریافت میکرده و گاهی با بیاعتنایی مواجه میشده است. در بزرگسالی ممکن است نسبت به روابطی که در آنها محبت و فاصله بهصورت متناوب تجربه میشود، حساسیت یا کشش بیشتری نشان دهد.
از دیدگاه روانکاوانه، میتوان این احتمال را بررسی کرد که فرد در رابطه کنونی با جنبههایی از تجربه عاطفی گذشته خود روبهرو میشود. اما باید یک تمایز علمی مهم را در نظر داشت: اجبار به تکرار، مفهومی نظری در سنت روانکاوی است. نمیتوان صرفاً با مشاهده چند رابطه مشابه نتیجه گرفت که ناهشیار فرد عمداً در حال بازآفرینی گذشته است.
آیا ما میخواهیم گذشته را اصلاح کنیم؟
در بعضی تفسیرهای روانکاوانه، تکرار تجربههای مشابه ممکن است با تلاش روانی برای مواجهه دوباره با تعارضهای حلنشده ارتباط داشته باشد. برای مثال، فردی که در کودکی برای دریافت توجه عاطفی تلاش زیادی کرده، ممکن است در بزرگسالی نیز در رابطهای باقی بماند که برای دریافت محبت باید مدام تلاش کند.
گاهی در چنین وضعیتی، یک امید ناهشیار قابل بررسی است: «شاید این بار بتوانم محبت کسی را به دست بیاورم که بهسختی محبت میکند.»
بااینحال، نباید چنین فرضیهای را به همه افراد تعمیم داد. گاهی فرد صرفاً به دلیل اطلاعات ناکافی، فشارهای اجتماعی، محدودیتهای اقتصادی یا رفتار فریبنده شریک عاطفی در رابطهای ناسالم قرار میگیرد. تحلیل گذشته باید به فهم بهتر موقعیت کمک کند، نه اینکه جای بررسی واقعیتهای رابطه کنونی را بگیرد.
۳. نظریه دلبستگی؛ چگونه روابط اولیه بر عشق در بزرگسالی اثر میگذارند؟
یکی از مهمترین چارچوبهای پژوهشی برای شناخت روابط عاطفی، نظریه دلبستگی است. جان بالبی، روانپزشک و روانکاو بریتانیایی، بر اهمیت رابطه کودک با مراقبان اصلی در شکلگیری احساس امنیت تأکید کرد.پژوهشهای فراتحلیلی نیز نشان دادهاند که سبکهای دلبستگی اضطرابی و اجتنابی با کیفیت روابط عاطفی ارتباط دارند.
بر اساس نظریه دلبستگی، انسان از سالهای نخست زندگی برای دریافت امنیت، حمایت و آرامش به روابط نزدیک نیاز دارد. تجربههای اولیه میتوانند در شکلگیری انتظارات فرد از خودش و دیگران نقش داشته باشند: «آیا وقتی به کسی نیاز دارم، در دسترس خواهد بود؟»، «آیا میتوانم به دیگران اعتماد کنم؟»، «آیا ابراز نیاز عاطفی باعث نزدیکتر شدن دیگران میشود یا فاصله گرفتن آنها؟»
این انتظارات در نظریه دلبستگی با مفهوم «الگوهای کاری درونی» توضیح داده میشوند. البته الگوهای دلبستگی سرنوشت قطعی انسان نیستند. روابط بعدی، تجربههای اصلاحکننده و مداخلات روانشناختی میتوانند به تغییر آنها کمک کنند.
دلبستگی ایمن
افرادی که در روابط بزرگسالی دلبستگی ایمنتری دارند، معمولاً میتوانند میان صمیمیت و استقلال تعادل برقرار کنند. آنها عموماً راحتتر نیازهای خود را بیان میکنند، از دریافت حمایت احساس شرم کمتری دارند و اختلافنظر را الزاماً نشانه پایان رابطه نمیدانند. دلبستگی ایمن به معنای نداشتن اضطراب، حسادت یا تعارض نیست؛ بلکه با انعطافپذیری بیشتر در مواجهه با این تجربهها ارتباط دارد.
دلبستگی اضطرابی
در دلبستگی اضطرابی، فرد ممکن است نسبت به نشانههای فاصله عاطفی حساسیت زیادی داشته باشد. برای مثال، اگر شریک عاطفی چند ساعت پاسخ پیام او را ندهد، ممکن است افکاری مانند «حتماً دیگر دوستم ندارد» یا «شاید میخواهد رابطه را تمام کند» فعال شوند.
این نگرانیها ممکن است به رفتارهایی مانند درخواست مکرر اطمینان، تماسهای پیدرپی یا تلاش افراطی برای نزدیک شدن منجر شوند. اضطراب دلبستگی به معنای ضعیف بودن شخصیت فرد نیست؛ بلکه الگویی از تنظیم هیجان و جستوجوی امنیت در رابطه است.
دلبستگی اجتنابی
در سوی دیگر، بعضی افراد هنگام افزایش صمیمیت عاطفی احساس ناراحتی میکنند. آنها ممکن است استقلال را بسیار مهم بدانند، درباره احساساتشان کمتر صحبت کنند یا هنگام تعارض از گفتوگو فاصله بگیرند. برای چنین فردی، نزدیک شدن بیش از اندازه ممکن است با احساس از دست دادن آزادی یا آسیبپذیری همراه شود. البته نیاز به تنهایی یا استقلال، بهخودیخود نشانه دلبستگی اجتنابی نیست.
وقتی دلبستگی اضطرابی و اجتنابی در یک رابطه قرار میگیرند
یکی از الگوهای قابل مشاهده در روابط، چرخه نزدیک شدن و فاصله گرفتن است. فرض کنیم نازنین به اطمینان عاطفی زیادی نیاز دارد و امیر هنگام فشار هیجانی ترجیح میدهد مدتی تنها باشد. وقتی امیر سکوت میکند، نازنین مضطرب میشود و تلاش میکند با پرسش و تماس بیشتر به او نزدیک شود. امیر این رفتار را فشار تلقی میکند و بیشتر فاصله میگیرد. فاصله گرفتن امیر، اضطراب نازنین را افزایش میدهد.
بهتدریج، هر دو احساس میکنند طرف مقابل آنها را درک نمیکند. پژوهشهای فراتحلیلی نشان دادهاند که اضطراب و اجتناب دلبستگی، بهطور متوسط با رضایت کمتر از رابطه ارتباط دارند. بااینحال، این یافتهها به معنای آن نیستند که هر رابطه میان افراد دارای دلبستگی ناایمن محکوم به شکست است.
۴. طرحوارهها؛ باورهایی که با خودمان به رابطه میبریم
طرحوارهدرمانی، که با نام جفری یانگ شناخته میشود، چارچوب دیگری برای فهم الگوهای تکرارشونده ارائه میدهد. در این رویکرد، طرحوارههای ناسازگار اولیه به الگوهای نسبتاً پایدار و فراگیری گفته میشود که میتوانند شامل خاطرات، هیجانها، باورها و احساسات بدنی باشند.
این الگوها معمولاً در ارتباط با تجربههای رشد و نیازهای هیجانی فرد شکل میگیرند و ممکن است در بزرگسالی نیز فعال شوند. برای مثال، فردی که باور عمیق «من به اندازه کافی دوستداشتنی نیستم» را با خود حمل میکند، ممکن است رفتارهای مبهم شریک عاطفی را بیشتر بهعنوان نشانه طرد شدن تفسیر کند.
طرحواره رهاشدگی
هسته اصلی این طرحواره، انتظار از دست دادن افراد مهم زندگی یا بیثبات بودن روابط نزدیک است. فرد ممکن است دائماً نگران باشد که شریک عاطفی او را ترک کند. در نتیجه، حتی تغییرات معمولی در برنامه روزانه طرف مقابل ممکن است اضطراب زیادی ایجاد کند. مسئله فقط اتفاق بیرونی نیست؛ بلکه معنایی است که فرد به آن اتفاق میدهد.
طرحواره محرومیت هیجانی
فرد دارای این طرحواره ممکن است انتظار داشته باشد که نیازهای عاطفیاش به اندازه کافی پاسخ داده نشوند. او ممکن است باور داشته باشد: «هیچکس واقعاً مرا درک نمیکند»، «در نهایت باید همهچیز را بهتنهایی تحمل کنم» یا «کسی آنطور که نیاز دارم کنارم نمیماند».
این انتظار میتواند بر انتخاب شریک عاطفی، بیان نیازها و تفسیر رفتارهای دیگران اثر بگذارد. گاهی فرد نیازهایش را بیان نمیکند، زیرا از ابتدا انتظار دارد پاسخی دریافت نکند؛ در نتیجه ممکن است در رابطه احساس تنهایی بیشتری داشته باشد.
طرحواره نقص و شرم
در این طرحواره، فرد ممکن است احساس کند در عمق وجودش ایرادی اساسی دارد و اگر دیگران او را بهطور کامل بشناسند، طردش خواهند کرد. چنین فردی ممکن است در رابطه بیش از اندازه تلاش کند تا بینقص به نظر برسد، اشتباهات کوچک خود را بزرگنمایی کند یا از بیان خواستههایش بترسد. گاهی رابطه بهجای فضایی برای صمیمیت، به صحنهای برای اثبات ارزشمندی تبدیل میشود.
طرحواره ایثار و اطاعت
برخی افراد در روابط عاطفی بهطور مداوم نیازهای دیگران را بر نیازهای خود مقدم میدانند. آنها ممکن است از ناراحت کردن شریک عاطفی بترسند یا تصور کنند دوست داشتن واقعی به معنای چشمپوشی دائمی از خواستههای شخصی است. مسئله محبت کردن نیست؛ بلکه از بین رفتن تعادل میان توجه به خود و دیگری است.برای آشنایی بیشتر با نقش نیاز به تأیید و وابستگی در روابط، میتوانید مقاله «مهرطلبی و وابستگی» را در آکادمی بینهایت مطالعه کنید.
پژوهشها درباره طرحوارهها چه میگویند؟
در پژوهشی منتشرشده در سال ۲۰۲۴ در مجله Frontiers in Psychology، ارتباط طرحوارههای ناسازگار اولیه با رضایت از روابط عاطفی در ۴۷ زوج بررسی شد. نتایج نشان داد بعضی طرحوارهها، از جمله محرومیت هیجانی و رهاشدگی، با رضایت کمتر از رابطه ارتباط داشتند. البته این پژوهش به دلیل حجم نمونه محدود و ماهیت همبستگی، نمیتواند ثابت کند که طرحوارهها بهتنهایی علت نارضایتی یا شکست روابط هستند.
۵. چرا رابطههای آشنا گاهی جذابتر به نظر میرسند؟
یکی از پرسشهای مهم این است که چرا بعضی افراد با وجود تجربههای ناخوشایند قبلی، دوباره جذب روابطی میشوند که ویژگیهای مشابهی دارند. برای فهم این موضوع باید میان «آشنا بودن» و «سالم بودن» تفاوت قائل شویم.
تجربههای قبلی میتوانند بر انتظارات، توجه و تفسیر ما از رفتار دیگران اثر بگذارند. برای مثال، کسی که در گذشته محبت را همراه با بیثباتی تجربه کرده، ممکن است در رابطه جدید نسبت به نشانههای دوری و نزدیکی حساسیت زیادی داشته باشد.
اما این به معنای آن نیست که انسانها همیشه به سمت رنج کشیده میشوند یا ناخودآگاه خواهان آسیب دیدن هستند. کشش عاطفی پدیدهای پیچیده است که عوامل متعددی مانند جذابیت، ارزشهای مشترک، فرصت آشنایی، تجربههای قبلی، شرایط اجتماعی و ویژگیهای فرد مقابل در آن نقش دارند.
۶. نقش ناهشیار در انتخاب شریک عاطفی
در روانکاوی، ناهشیار به فرایندها و محتوای روانیای اشاره دارد که بهطور مستقیم در دسترس آگاهی فرد نیستند. از این منظر، ممکن است بعضی واکنشهای هیجانی، خواستهها یا تعارضها برای خود فرد نیز بهطور کامل روشن نباشند.
برای مثال، فردی ممکن است آگاهانه بگوید: «من رابطهای آرام، باثبات و قابل اعتماد میخواهم.» اما در عمل، هنگام مواجهه با صمیمیت و ثبات احساس بیقراری کند. یک تحلیل روانکاوانه ممکن است این تعارض را بررسی کند که آیا نزدیکی عاطفی برای فرد با ترس، آسیبپذیری یا تجربههای گذشته پیوند خورده است.
بااینحال، وجود چنین تعارضی باید در فرایند شناخت فرد بررسی شود؛ نمیتوان از بیرون و صرفاً با مشاهده رفتار او درباره محتوای ناهشیارش قضاوت قطعی کرد.
تفاوت خواسته آگاهانه و واکنش هیجانی
گاهی آنچه فرد از یک رابطه میخواهد با واکنشهای خودکار او در موقعیتهای واقعی هماهنگ نیست. ممکن است کسی خواهان صمیمیت باشد، اما هنگام نزدیک شدن شریک عاطفی مضطرب شود؛ یا فردی خواهان استقلال باشد، اما از تنها ماندن بهشدت بترسد. این تعارضها لزوماً نشانه اختلال روانی نیستند؛ بلکه میتوانند نقطه شروعی برای خودشناسی باشند.
۷. چرخههای ارتباطی؛ چگونه دو نفر ناخواسته یک الگوی ناسالم میسازند؟
برای فهم تکرار روابط ناسالم، تنها بررسی گذشته فرد کافی نیست. باید ببینیم در زمان حال، میان دو نفر چه اتفاقی میافتد. بعضی الگوهای ارتباطی بهصورت چرخهای شکل میگیرند؛ یعنی رفتار هر فرد، واکنشی در دیگری ایجاد میکند و آن واکنش دوباره رفتار نفر اول را تقویت میکند.
چرخه تعقیب و کنارهگیری
یکی از نمونههای شناختهشده، الگویی است که در آن یک نفر برای حل اختلاف به دنبال گفتوگوی فوری است و نفر دیگر هنگام تنش فاصله میگیرد. مریم احساس میکند همسرش کمتر از گذشته به او توجه میکند و برای دریافت اطمینان موضوع را مطرح میکند. همسرش که از بحثهای طولانی خسته شده، سکوت میکند. مریم سکوت او را نشانه بیاهمیتی میداند و با شدت بیشتری اعتراض میکند. همسرش بیشتر عقبنشینی میکند.
در پایان، هر دو ناراضیاند: مریم احساس طردشدگی میکند و همسرش احساس میکند هیچ فرصتی برای آرام شدن ندارد. اگر این چرخه بارها تکرار شود، ممکن است به یکی از الگوهای ثابت رابطه تبدیل شود.
راه تغییر این چرخه، صرفاً مقصر دانستن یکی از طرفین نیست؛ بلکه شناخت نیازهای هیجانی، مسئولیتپذیری و اصلاح شیوه گفتوگو اهمیت دارد. البته این توضیح درباره تعارضهای متقابل است و نباید برای توجیه خشونت، تهدید، تحقیر یا کنترلگری استفاده شود.
۸. چرا بعضی افراد با وجود آگاهی، باز هم همان اشتباهات را تکرار میکنند؟
یکی از تجربههای گیجکننده این است که فرد میداند چه رفتاری به او آسیب میزند، اما همچنان تغییر آن برایش دشوار است. زیرا شناخت شناختی و تغییر هیجانی ـ رفتاری دو فرایند یکسان نیستند.
ممکن است فرد بهخوبی بداند که نباید برای حفظ رابطه از تمام نیازهای خودش چشمپوشی کند، اما وقتی احتمال طرد شدن را احساس میکند، اضطراب شدیدی تجربه کند. در آن لحظه، رفتار قدیمی ممکن است بهصورت خودکار فعال شود؛ مثلاً دوباره عذرخواهی کند، حتی زمانی که مسئولیتی در ایجاد مشکل نداشته است.
این رفتار ممکن است در کوتاهمدت اضطراب او را کاهش دهد، اما در بلندمدت باعث تداوم الگوی ناسالم شود.
نقش تقویت رفتاری
از نگاه یادگیری، بعضی رفتارها به این دلیل تکرار میشوند که در کوتاهمدت پیامد آرامکننده دارند. برای مثال، فردی که از ترک شدن میترسد، ممکن است بارها از شریک عاطفیاش بپرسد: «هنوز دوستم داری؟» اگر پاسخ مثبت، اضطراب او را برای مدتی کاهش دهد، احتمال دارد در موقعیتهای بعدی نیز همان رفتار را تکرار کند.
اما اگر فرد نتواند بهتدریج تحمل ابهام و تنظیم هیجان را بیاموزد، نیاز به اطمینان گرفتن ممکن است ادامه پیدا کند. در اینجا میبینیم که تکرار رفتار را میتوان علاوه بر روانکاوی، با اصول یادگیری و تنظیم هیجان نیز بررسی کرد.
۹. آیا همیشه خودمان مسئول تکرار رابطههای آسیبزا هستیم؟
پاسخ کوتاه این است: خیر. تأکید بیش از اندازه بر طرحوارهها، کودکی یا ناهشیار ممکن است این تصور نادرست را ایجاد کند که هر فردی که در رابطه آسیب میبیند، خودش آن آسیب را انتخاب کرده است. این برداشت هم از نظر علمی سادهانگارانه است و هم میتواند آسیبزا باشد.
روابط عاطفی حاصل تعامل دو انسان و شرایط پیرامون آنها هستند. رفتار شریک عاطفی، صداقت، تعهد، مهارتهای ارتباطی، شرایط اقتصادی، فشار خانواده، هنجارهای فرهنگی و تجربههای زندگی همگی میتوانند بر کیفیت رابطه اثر بگذارند.
بهویژه در روابط همراه با خشونت روانی یا جسمی، مسئولیت رفتار آسیبزننده بر عهده فردی است که آن رفتار را انجام میدهد. شناخت الگوهای شخصی میتواند به تصمیمگیری بهتر کمک کند، اما نباید به ابزاری برای سرزنش قربانی تبدیل شود.
گاهی مسئله اصلی این نیست که فرد چرا رابطهای ناسالم را انتخاب کرده، بلکه این است که چه عواملی خروج از آن رابطه را دشوار کردهاند. وابستگی اقتصادی، تهدید، ترس، انزوای اجتماعی و نبود حمایت میتوانند نقش مهمی داشته باشند.
۱۰. چگونه بفهمیم در حال تکرار یک الگوی عاطفی هستیم؟
شناخت الگوهای تکرارشونده به مشاهده دقیق تجربهها نیاز دارد. برای شروع، میتوان به جای تمرکز صرف بر ویژگیهای شریک عاطفی، به احساسات، انتخابها و واکنشهای خود نیز توجه کرد.
نشانه اول: تکرار یک احساس مرکزی
ممکن است در رابطههای مختلف، بارها احساس مشابهی را تجربه کرده باشید؛ مانند طردشدگی، تنهایی، بیارزشی، کنترل شدن یا ترس از دست دادن. این شباهت میتواند موضوعی برای بررسی باشد، اما بهتنهایی وجود یک طرحواره یا تعارض ناهشیار را ثابت نمیکند.
نشانه دوم: تکرار واکنشهای مشابه
برای مثال، ممکن است در تمام رابطهها هنگام اختلافنظر سکوت کنید، بیش از اندازه توضیح بدهید، عذرخواهی کنید یا ناگهان فاصله بگیرید.
نشانه سوم: نادیده گرفتن نیازهای شخصی
اگر در رابطههای مختلف بهطور مداوم خواستههای خود را کنار میگذارید، بررسی دلیل این رفتار میتواند مفید باشد.
نشانه چهارم: تکرار مرزهای نامشخص
گاهی فرد در روابط مختلف نمیتواند بهروشنی مشخص کند چه رفتاری برای او پذیرفتنی است و چه رفتاری نیست.
نشانه پنجم: فاصله میان تصمیم و رفتار
ممکن است بارها تصمیم گرفته باشید رفتار مشخصی را تکرار نکنید، اما هنگام مواجهه با اضطراب یا تعارض دوباره به همان رفتار بازگردید. این وضعیت میتواند نشان دهد که برای تغییر، علاوه بر آگاهی، به تمرین مهارتهای هیجانی و رفتاری نیاز دارید.
۱۱. چگونه چرخه روابط ناسالم را تغییر دهیم؟
تغییر الگوهای تکرارشونده معمولاً فرایندی تدریجی است. هدف این نیست که فرد هرگز اشتباه نکند یا در هیچ رابطهای احساس اضطراب نداشته باشد. هدف آن است که بتواند انتخابهای آگاهانهتر، واکنشهای انعطافپذیرتر و روابط سالمتری داشته باشد.
گام اول: الگوی تکرارشونده را توصیف کنید
به جای اینکه بگویید «من همیشه آدمهای اشتباه را انتخاب میکنم»، تلاش کنید دقیقتر توضیح دهید چه چیزی تکرار شده است. برای مثال: «در دو رابطه گذشته، وقتی شریک عاطفیام فاصله میگرفت، من بهشدت مضطرب میشدم و برای دریافت اطمینان تماسهای مکرر برقرار میکردم.»
گام دوم: میان واقعیت و تفسیر تفاوت بگذارید
فرض کنید شریک عاطفی شما به دلیل مشغله کاری دیرتر پاسخ میدهد. واقعیت این است: «او پنج ساعت پاسخ نداده است.» اما تفسیر شما ممکن است این باشد: «دیگر مرا دوست ندارد.» این دو گزاره یکسان نیستند. البته اگر رفتارهای بیتوجهانه بهصورت مداوم رخ میدهند، لازم است خود آن رفتارها نیز جدی گرفته شوند.
گام سوم: هیجانهای خود را بشناسید
پیش از واکنش نشان دادن، از خود بپرسید: «الان دقیقاً چه احساسی دارم؟»، «آیا خشمگینم، مضطربم، غمگینم یا احساس شرم میکنم؟»، «چه نیازی در این موقعیت برای من مهم شده است؟» شناخت هیجان میتواند به انتخاب پاسخ مناسبتر کمک کند.
گام چهارم: نیازهای خود را واضح بیان کنید
بعضی افراد انتظار دارند شریک عاطفی بدون توضیح، نیازهایشان را حدس بزند. اما ارتباط سالم به بیان روشن و محترمانه نیازها وابسته است. به جای «تو هیچوقت به من اهمیت نمیدهی» میتوانید بگویید: «وقتی چند روز فرصت گفتوگوی باکیفیت نداریم، احساس فاصله میکنم. دوست دارم زمانی مشخص برای صحبت با هم داشته باشیم.»
گام پنجم: مرزهای عاطفی مشخص کنید
مرز عاطفی به معنای کنترل کردن دیگران نیست. مرز یعنی بدانیم چه رفتاری برای ما پذیرفتنی است، چه نیازهایی داریم و در برابر رفتارهای آسیبزننده چگونه از خود مراقبت میکنیم. برای مثال: «من حاضرم درباره اختلافمان گفتوگو کنم، اما توهین و تحقیر را نمیپذیرم.»
گام ششم: به رفتارهای پایدار توجه کنید، نه فقط هیجانهای شدید
هیجان اولیه رابطه میتواند بسیار جذاب باشد، اما بهتنهایی معیار مناسبی برای ارزیابی کیفیت رابطه نیست. آیا میان حرف و عمل شریک عاطفی هماهنگی وجود دارد؟ آیا مسئولیت اشتباهاتش را میپذیرد؟ آیا به مرزهای شما احترام میگذارد؟ آیا هنگام اختلاف امکان گفتوگوی محترمانه وجود دارد؟
گام هفتم: در صورت نیاز از رواندرمانی کمک بگیرید
اگر الگوهای تکرارشونده باعث رنج قابل توجه، اختلال در عملکرد یا مشکلات مداوم در روابط شدهاند، مراجعه به روانشناس واجد صلاحیت میتواند مفید باشد. بسته به نیاز فرد، رویکردهایی مانند طرحوارهدرمانی، درمان شناختی ـ رفتاری، درمانهای روانپویشی و درمانهای زوجمحور ممکن است مورد استفاده قرار گیرند.
۱۲. تمرین کاربردی: نقشه روابط عاطفی خود را ترسیم کنید
برای شناخت بهتر الگوهای احتمالی، یک دفتر بردارید و سه رابطه مهم گذشته خود را بررسی کنید. اگر تجربه سه رابطه ندارید، میتوانید از روابط نزدیک دیگری که برایتان معنادار بودهاند استفاده کنید.
بخش اول: آغاز رابطه
۱. چه ویژگیهایی در ابتدا مرا جذب این فرد کرد؟
۲. در شروع رابطه چه احساسی نسبت به خودم داشتم؟
۳. چه انتظاری از این رابطه داشتم؟
بخش دوم: تجربه هیجانی
۴. کدام احساس ناخوشایند بیشتر تکرار میشد؟
۵. در چه موقعیتهایی بیشترین اضطراب، خشم یا غم را تجربه میکردم؟
۶. هنگام احساس ناامنی معمولاً چه واکنشی نشان میدادم؟
بخش سوم: الگوی ارتباطی
۷. اختلافها معمولاً چگونه آغاز میشدند؟
۸. من برای حل اختلاف چه میکردم؟
۹. طرف مقابل چگونه پاسخ میداد؟
۱۰. آیا این چرخه در روابط دیگر نیز وجود داشته است؟
بخش چهارم: نیازها و مرزها
۱۱. کدام نیازهای من در رابطه برآورده نمیشدند؟
۱۲. آیا این نیازها را بهروشنی بیان میکردم؟
۱۳. در چه موقعیتهایی از مرزهای خود چشمپوشی میکردم؟
بخش پنجم: بازنگری
۱۴. چه بخشهایی از این تجربهها واقعاً مشابه بودند؟
۱۵. چه تفاوتهای مهمی میان رابطهها وجود داشت؟
۱۶. چه عواملی خارج از کنترل من بودند؟
۱۷. امروز با شناختی که پیدا کردهام، چه انتخاب یا واکنشی را میتوانم تغییر دهم؟
هدف این تمرین، پیدا کردن مقصر یا تشخیص اختلال نیست. هدف آن است که فرد بتواند با دقت بیشتری به تجربههای عاطفی خود نگاه کند و میان واقعیتهای رابطه، تفسیرهای شخصی و واکنشهای رفتاری تفاوت بگذارد.
۱۳. آیا میتوانیم الگوهای عاطفی گذشته را تغییر دهیم؟
یکی از مهمترین پرسشها این است که آیا تجربههای کودکی و رابطههای گذشته، آینده عاطفی ما را تعیین میکنند؟ پاسخ این است که گذشته میتواند اثرگذار باشد، اما الزاماً تعیینکننده نیست.
الگوهای دلبستگی، باورهای فرد درباره خودش و دیگران و شیوههای تنظیم هیجان میتوانند در طول زندگی تغییر کنند. روابط حمایتگر، تجربههای تازه، خودآگاهی، یادگیری مهارتهای ارتباطی و رواندرمانی میتوانند در این فرایند نقش داشته باشند.
برای مثال، فردی که در گذشته از بیان نیازهایش میترسیده، ممکن است بهتدریج یاد بگیرد خواستههایش را بدون احساس گناه مطرح کند. کسی که هنگام تعارض فوراً کنارهگیری میکرده، ممکن است مهارت گفتوگو و تحمل هیجانهای دشوار را تمرین کند.
تغییر به معنای پاک شدن گذشته نیست؛ بلکه به معنای آن است که تجربههای گذشته، تنها امکان موجود برای پاسخ دادن به موقعیتهای امروز نباشند.
۱۴. پرسشهای متداول درباره تکرار روابط عاطفی
چرا همیشه جذب افراد سرد و بیتوجه میشوم؟
دلایل احتمالی متفاوتاند. تجربههای قبلی، الگوهای دلبستگی، انتظارات عاطفی، شرایط آشنایی و ویژگیهای واقعی افراد میتوانند نقش داشته باشند. برای فهم علت، باید روابط مشخص فرد بررسی شوند.
آیا تکرار رابطههای ناموفق نشانه آسیب دوران کودکی است؟
خیر. تجربههای کودکی ممکن است مؤثر باشند، اما هر رابطه ناموفق یا تکرارشوندهای نشانه آسیب روانی دوران کودکی نیست. عوامل مربوط به شریک عاطفی و شرایط زندگی نیز اهمیت دارند.
آیا طرحواره رهاشدگی باعث میشود فرد همیشه ترک شود؟
خیر. طرحواره رهاشدگی با انتظار و ترس از دست دادن ارتباط دارد، اما به معنای وقوع حتمی ترک شدن نیست. این طرحواره ممکن است بر تفسیر رویدادها و واکنشهای فرد اثر بگذارد.
آیا میتوان سبک دلبستگی را تغییر داد؟
بله، الگوهای دلبستگی کاملاً ثابت و تغییرناپذیر نیستند. تجربه روابط حمایتگر، رشد مهارتهای ارتباطی و بعضی مداخلات روانشناختی میتوانند به افزایش امنیت عاطفی کمک کنند.
از کجا بفهمم مشکل از الگوهای من است یا رفتار شریک عاطفیام؟
باید هر دو جنبه بررسی شوند. احساسات و واکنشهای شما اهمیت دارند، اما رفتار واقعی شریک عاطفی نیز باید ارزیابی شود. در صورت وجود تحقیر، تهدید، خشونت یا کنترلگری، نباید مسئله را صرفاً به طرحوارههای فرد آسیبدیده نسبت داد.
آیا رواندرمانی میتواند به توقف چرخه روابط ناسالم کمک کند؟
رواندرمانی میتواند به شناخت الگوها، تنظیم هیجان، بررسی باورهای ناسازگار و بهبود مهارتهای ارتباطی کمک کند. میزان اثربخشی به عوامل مختلفی از جمله نوع مشکل، روش درمان و شرایط فرد بستگی دارد.
نتیجهگیری: گذشته میتواند بر رابطه اثر بگذارد، اما آینده را تعیین نمیکند
گاهی در روابط عاطفی، با وجود تغییر آدمها و شرایط، دوباره با احساسات یا تعارضهای آشنایی روبهرو میشویم. روانکاوی این تجربه را از منظر تعارضها و فرایندهای ناهشیار بررسی میکند. نظریه دلبستگی بر نقش امنیت عاطفی و انتظارات شکلگرفته در روابط نزدیک تأکید دارد. طرحوارهدرمانی نیز نشان میدهد چگونه باورها و الگوهای هیجانی میتوانند بر تفسیر و تجربه روابط اثر بگذارند.
هیچکدام از این دیدگاهها بهتنهایی توضیحدهنده تمام پیچیدگیهای عشق و روابط انسانی نیستند. اما کنار هم قرار دادن آنها میتواند به ما کمک کند پرسشهای دقیقتری مطرح کنیم: «من در این رابطه چه احساسی را بارها تجربه میکنم؟»، «چه انتظاراتی را با خودم وارد رابطه کردهام؟»، «کدام واکنشهای من مشکلات را تداوم میدهند؟» و «آیا رفتار طرف مقابل با نیازها و مرزهای من سازگار است؟»
ما نمیتوانیم گذشته را دوباره بنویسیم، اما میتوانیم معنایی را که به تجربهها میدهیم، انتخابهایی را که امروز انجام میدهیم و شیوهای را که در روابط آینده عمل میکنیم، مورد بازنگری قرار دهیم.
شاید بلوغ عاطفی از جایی آغاز شود که به جای تکرار ناآگاهانه یک داستان قدیمی، بتوانیم داستان رابطههای خود را آگاهانهتر بسازیم.
منابع علمی
۱. Freud, S. (1920). Beyond the Pleasure Principle.
۲. Li, T., & Chan, D. K. S. (2012). How anxious and avoidant attachment affect romantic relationship quality differently: A meta-analytic review. European Journal of Social Psychology. https://doi.org/10.1002/ejsp.1842
۳. Hadden, B. W., Smith, C. V., & Webster, G. D. (2014). Relationship duration moderates associations between attachment and relationship quality: Meta-analytic support for the Temporal Adult Romantic Attachment Model. Personality and Social Psychology Review, 18(1). https://doi.org/10.1177/1088868313501885
۴. Kover, L., et al. (2024). The association between early maladaptive schemas and romantic relationship satisfaction. Frontiers in Psychology, 15, 1460723. https://doi.org/10.3389/fpsyg.2024.1460723
۵. Insecure attachment and relationship satisfaction: A meta-analysis of actor and partner associations. (2019). Personality and Individual Differences, 147, 190–199. https://doi.org/10.1016/j.paid.2019.04.037
